وقتی از مدیر محصول حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟


اولین باری که مسؤولیتی را قبول کردیم چه احساسی داشتیم؟ عاقبتش چه شد؟ بردیم؟ باختیم؟ سرزنش شدیم؟ تشویق شدیم؟ اگر کمی خاطرات را مرور کنیم آن روز عجیب را به یاد می‌آوریم.

مدیران محصول با حال و هوایی که برخی از ما «گاهی» تجربه‌اش کردیم «زندگی» می‌کنند. دارم دربارۀ یک جنگِ درونی حرف می‌زنم؟ چیزی شبیه زندگی آمیخته با اضطراب؟ نه.

پرتگاهِ تصمیم‌گیری

ایستادن بر لبۀ پرتگاه! این حس را تصور کنید. هوش و ذکاوتِ شما ممکن است نجات‌تان بدهد. وقتی هیتلر به فرمانده نظامی‌اش در استالین‌گراد گفت: «نه عقب‌نشینی کن نه تسلیم شو» بر لبۀ پرتگاه بود و نمی‌دانست. نامِ فردریش پائولوس در تاریخ ضبط شد: فرمانده ارتش نازی که خلافِ نظر رایش عمل کرد، تسلیم شد و راه برای پیروزی‌های چشم‌گیر ارتش سرخ باز شد. آیا او یک جورهایی مدیر محصول نبود؟ هیتلر چطور؟
در شرکت‌های کوچک و بزرگ تجاری همه‌چیز تقریباً شبیه همان جنگ است. پائولوس نیروهایش را از دست داد و یک مدیر محصول در استارت‌آپی کوچک ممکن است همۀ سرمایۀ استارت‌آپ را تسلیم جهانِ بی‌رحم سرمایه کند. آه، چه ترسناک! پس چه باید کرد؟
صبح روز پنج‌شنبه ۰۴ خردادماه ۱۳۹۶ آواتک کارگاه «Productory» را برگزار کرد. اگر شانس حضور در این رویداد را پیدا کرده باشید لابد حالِ پائولوس را می‌فهمید. اما اگر آنجا نبودید، شاید این متن کمک‌تان کند:

مدیران محصول فرماندۀ جنگی‌اند؟

تشبیه‌ها نباید ما را به اشتباه بیندازند. مرگ یا اوج گرفتنِ یک محصول احتمالاً روی خیلی‌ها اثر می‌گذارد اما دربارۀ هزاران جسد در زمستانِ استالین‌گراد حرف نمی‌زنیم. اما اگر «اعتماد مشتری» و «آیندۀ استارت‌آپ» را مثلِ حیات یک انسان فرض بگیریم، چندان بی‌راه تشبیه نکردیم.
در رویداد «Productory» تجربه‌های مختلفی به شرکت‌کنندگان کمک کرد تا برآوردی دقیق‌تر از موقعیت شغلی یک مدیر محصول و فرایند مدیریت محصول داشته باشند.
در مدیریت محصول «تجربه» و «آزمودن» همانقدر مهم است که «شانس و بخت‌آزمایی» خطرناک است. ارائه‌دهندگان این رویداد اگرچه روی «آزمایش» تأکید داشتند، اما منظورشان از آزمودن ابداً شانسی‌شانسی عمل کردن نبود. «بررسی» و پرسیدنِ «چرا؟» قبل از انجام هر تغییر و گرفتن هر تصمیم، مهمترین کار یک مدیر محصول است. بررسی کنید و بپرسید «چرا؟» تا ارتشِ شکنندۀ استارت‌آپ را در زمستانِ کُشندۀ بازارسرمایه به کشتن ندهید!
داوود تراب‌زاده مدیر UX دیجی‌کالا ارائه‌کننده‌ای بود که مشخصاً دربارۀ این موضوع حرف زد. داوود گفت: «هر چیزی در مسیر مراحل مواجهۀ مشتری با محصول ممکن است مسیر خرید مشتری را عوض کند. باید دلیل بودن هر چیز را بدانیم و اگر چیزی درست نیست عوضش کنیم.»

اخلاق! اخلاق! اخلاق!

برندها، استارت‌آپ‌ها و شرکت‌های تجاری صاحبانِ اخلاق تجاریِ شناسنامه‌دارِ خود هستند. منظورم ارزش‌های اخلاقی نیست، دربارۀ «استراتژی» و «ما چه هستیم؟» حرف می‌زنم.
ارائه‌دهندگان در رویداد آواتک -خواسته یا ناخواسته- اخلاق کاری خودشان را نشان دادند. شنوندگان به‌راحتی می‌توانستند تفاوت میانِ تجربۀ واقعی و رفتارِ فکرشده را با «بریم ببینیم چی میشه» و کپی‌کاری‌ها و ادعاها بفهمند. این هم از خوبی‌های ارائۀ عمومی‌ست!

پویا پیرحسین‌لو مدیر ابرآروان روی این موضوع تأکید زیادی داشت. پویا معتقد بود ما برای ساخت دنیای بهتر اول باید خودمان را خوب بشناسیم. او می‌گفت: «اصیل طراحی کنیم، اصیل حرکت کنیم.»

ما چه هستیم؟

پیش از هر چیز ارائه‌کنندگانِ حرفه‌ای به حاضران گوشزد کردند باید سؤالِ «ما چه هستیم؟» قبل از همه برای خودتان روشن باشد. شما با پاسخِ همین سؤال با مشتریان و بازار سرمایه مواجه می‌شوید و امکانِ رشد یا شکست‌تان فراهم می‌شود.
پاسخِ «ما چه هستیم؟» شاقولی‌ست که مانع از تحریفِ اصول می‌شود. انعطاف‌پذیری البته لازمۀ فعالیت در بازار سرمایه است، اما بی‌مبنایی و باری به هر جهت بودن شیوۀ کسب و کارهای حرفه‌ای و پاینده نیست.
این موضوع در ارائه‌های هانیه چایچی -مربی اسکرام سرآوا- و حسن خواجه‌حسینی -از بنیان‌گذاران ابرکلاود- نمود بیشتری داشت. کسب‌وکارهایی که آن‌ها تجربه کرده بودند قوارۀ بزرگتری نسبت به یک استارت‌آپ داشت و به همین دلیل خوب می‌توانست جزئیاتی را که در بزرگترین کمپانی‌ها تعیین‌کننده هستند نشان‌مان بدهند.
حسن می‌گفت: «همۀ ارکان کار باید از محصول باخبر باشند اما همه چیز باید از فیلتر مدیر محصول بگذرد.» هانیه که کاری پژوهشی برای شرکت اریکسون انجام داده بود روی روش‌های کاری تمرکز بیشتری داشت. 
سعید فداکار مدیر فنی فرانش هم نگاه جالبی در این زمینه داشت. او خودش را یک گیک معرفی کرد که توجهی به فرایند نداشت. می‌خواست بنشیند و کد بزند. اما در فرانش تجربه‌ای اندوخت که شیوۀ مواجهه‌اش با مسئلۀ محصول را تغییر داد و حالا معتقد است: «روش‌تان را بشناسید، تضمینی وجود نداره روش یک جای دیگر برای شما مفید باشد.» سعید حالا خوب می‌داند مشتری کجای فرایند تولید محصول است و چقدر باید جدی گرفته شود: خیلی.

چه چیزی برای افزودن به دنیا داریم؟

هنری دیوید ثورو فیلسوف مطرح قرن ۱۸ آمریکا در کتابِ پرمغزش «والدن» خطاب به شرکت‌های تجاری می‌گوید: بعید می‌دانم با شیوه‌ای که شما پیش گرفتید همۀ آدم‌ها صاحب لباس مناسب بشوند، روشن است: هدفِ شما لباس پوشاندن به مردم نیست، هدفِ شما فقط بیشتر پول درآوردن است.
ثورو در زمانه‌ای حرف می‌زند که یک جورهایی بی‌شباهت به زمانۀ ما نیست: سرمستی بازار سرمایه از صنعت‌های نوین. امروز بازار سرمایه از فناوری‌های نوین سرمست است. شاید خوب این جملۀ ثورو را درک کنیم وقتی با اشاره به راه‌آهن می‌گوید: «آدمیان تصوری مبهم دارند که اگر این تکاپوی مشترکِ زغال‌ها و بیل‌ها به‌اندازۀ کافی ادامه یابد در نهایت چیزی نمی‌گذرد که بدون هیچ هزینه‌ای همه به جایی خواهند رسید، ولی با آنکه جمعیت به ایستگاه هجوم می‌برد و مدیر قطار فریاد می‌زند همه سوار شوند، وقتی دود به کنار می‌رود و بخار متراکم می‌شود می‌بینی کسانی که سوار شده‌اند چقدر اندکند و دیگران زیر دست و پا مانده‌اند.»
قصدم تاریک نشان دادنِ چیزی نیست. می‌خواهم دو سؤال بپرسم، سؤال‌هایی که رویداد Productory آواتک دوباره آن‌ها را در ذهنم تکرار کرد:
۱. تکاپوی ما چقدر در مسیر سعادت‌مان است؟
۲. ما چه چیز مثبتی برای افزودن به دنیا داریم؟ چه جای خالی‌ای را پُر می‌کنیم.
یک مدیر محصولِ خوب در هر جا که کار کند، خوب است این دو سؤال را جایی از دفترش بچسباند.
بچه‌های حاضر در رویداد آواتک زنده و پویا دربارۀ این رویداد توییت می‌کردند. می‌توانید توییت‌ها را با هشتگ#productory دنبال کنید یا وبسایت Productory را ببیند.

چطور هشتگ‌های بهتری بسازیم؟

هشتگ چیست؟ هشتگ به چه دردی می‌خورد؟ دربارۀ یک کلید حرف می‌زنیم: یا صندوقچۀ گنج، یا هزارتوی تاریک. 
خیلی از کاربران شبکه‌های اجتماعی با مفهوم هشتگ آشنا هستند و احتمالاً بارها آن را به کار گرفته‌اند. ممکن است برخی هم با آن ناآشنا باشند. 
واقعاً هشتگ می‌تواند کلید صندوقچۀ گنج باشد؟ کلیدِ سیاهچال چطور؟ این نوشته دربارۀ همین موضوع است.

هشتگ چیست و به چه دردی می‌خورد؟

هشتگ چیزی‌ست فراتر از کلمه یا مجموعۀ کلمات. حالا می‌توان هشتگ را نوعی «نماد» نامید. با یک جادو طرفیم: تبدیلِ کلمه به نماد (یا همان کلیدِ) یک جریان محتواییِ جاری در بستر شبکۀ اجتماعی، بدون محدودیت زمانی و مکانی.
جادو از این قرار است: شما می‌توانید هر کلمه‌ای را با استفاده از پیشوندِ # به هشتگ تبدیل کنید. اما جادوی شما وقتی به کار می‌آید که برنامه‌ای پشتش باشد. 
به تعریف بالا برگردیم: نمادِ جریانِ محتوا. اگر می‌خواهید جریان محتوایی بسازید یا در جریانی محتوایی شرکت کنید یا یک جریان محتوایی را دنبال کنید با هشتگ سر و کار خواهید داشت.
بگذارید #هشتگ را به دکمه‌ای تشبیه کنم که شما را می‌برد به سرزمینِ یک محتوای خاص. محتواها هم متنوع‌اند: گاهی آموزنده، گاهی آزاردهنده. 

چه چیزی هشتگ را داغ می‌کند؟

تکرار! دربارۀ هر چیزی زیاد بگویی فوراً همه‌گیر می‌شود. انگار دربارۀ یک موضوع بدیهی حرف می‌زنم ولی واقعاً اینطور نیست. هنوز بسیاری از ما ساده‌ترین اصول هشتگ‌نگاری را رعایت نمی‌کنیم و این احتمالِ شکست هشتگ‌ها و ضربه‌پذیری برند یا مقصودمان را بیشتر و بیشتر می‌کند.
حرف را باید درست، به‌موقع و به‌خوبی گفت وگرنه مخاطب بی‌اعتماد می‌شود. 

هشتگ‌نگاری؟

اگر بخواهیم مختصر و مفید چند اصلِ اساسی برای هشتگ‌نگاری بشماریم شاید این فهرست از آب در بیاید، اما می‌توان بعدها آن را اصلاح کرد:

  1. صورت نوشتاری هشتگ باید ساده باشد 
  2. تا حد امکان همزمان گویا باشد و تعلیق داشته باشد تا کنجکاوی مخاطب را برانگیزد با استراتژی ابداع و مصرف شود (زمان‌سنجی، موقعیت‌سنجی، برنامه‌ریزی، هماهنگی با شرکای تجاری یا کاربرانِ نزدیک) 
  3. مداومت در تکرار هشتگ لازم است ولی نباید به هرزنگاری تبدیل شود 
  4. محتوا، محتوا و باز هم محتوا: هشتگ کلید رسیدن به محتوا است نه خود محتوا. محتوا و تنوع محتوا اصل اساسی‌ست. 
  5. هشتگ باید یگانه باشد. تفاوت به‌معنای نامتعارف بودن یا ناپذیرفتنی بودن نیست.

هشتگ و کمپین‌های تبلیغاتی

برخلافِ آنچه برخی تصور می‌کنند «برند» نامِ تجاری یک شرکت یا محصول نیست. «برند» احساسی‌ست که یک محصول یا شرکت تجاری در مشتریانش ایجاد کرده است.
در بسیاری اوقات استارت‌آپ‌ها یا شرکت‌های تجاری ایرانی هشتگ را به ضدتبلیغ تبدیل می‌کنند. اشتباه آن‌ها این است که اسب سوارکاری را به گاری می‌بندند. نتیجه؟ اسب حسابی مسخره به نظر می‌آید و کارایی لازم را هم ندارد. بعضی اوقات هم برعکسش اتفاق می‌افتد و اسبِ گاری برای سوارکاری استفاده می‌شود.
فقدان استراتژی، محتوای نامعتبر، محتوای آزاردهنده و حتی گاهی هشتگ بدون حتی یک سطر محتوا هرگز احساس مثبتی در مشتریان بالقوه برنمی‌انگیزد. کاری نکنید مخاطب فکر کند سرکار گذاشته شده است.
اگر صاحب یک کسب و کار هستید باید در استفاده از هشتگ و هشتگ‌نگاری دقیق باشید. به جزئیات دقت کنید! جزئیات همیشه به داد ما می‌رسند. قبل از آنکه مخاطبان در شبکه‌های اجتماعی به قضاوت‌تان بنشینند خودتان بی‌رحمانه قاضی شیوۀ تبلیغاتی خودتان باشید.
قبل از شروع همیشه از خودتان بپرسید «چرا؟» و بعد اگر دلیلی قانع‌کننده پیدا کردید بروید سراغِ «چطور؟». وقتی به «چرا؟» جواب می‌دهید باید خودتان را جای مخاطب بگذارید.
اگر استراتژی و محتوا داشته باشید و بابتش دل‌تان قرص باشد، می‌توانید روی اسب سواری‌تان حساب کنید. پتانسیل‌ها را قبل از هر چیز شناسایی کنید:
  1. روی کدام کاربران می‌توانیم حساب کنیم؟
  2. چه رفتارهایی حس کاربران را نسبت به ما بهتر می‌کند؟
  3. زمینه‌چینی لازم برای شروع کمپین تبلیغاتی داشتیم؟
  4. محتوای لازم را تولید کرده‌ایم؟
  5. CTA لازم و جذاب داریم؟ (اوه، CTA همان کلید Call To Action است. به زبانِ ساده‌تر: کلیدی که کلیک کردن مخاطب روی آن برای شما مهم است چون به نتیجۀ کارتان نزدیک می‌شوید.)
  6. از چه راه‌هایی می‌توانیم کمپین تبلیغاتی‌مان را شاخ و برگ بدهیم؟
  7. اهداف کلی و جزئی کمپین چیست؟
  8. اسلوگان کمپین چیست؟
  9. هشتگ انتخاب شده چقدر با اسلوگان نزدیک است؟
  10. هشتگ انتخاب شده چقدر آسان‌نگار است؟
  11. هشتگ انتخاب شده چقدر به یاد ماندنی‌ست؟
  12. صورت نوشتاری هشتگ انتخاب شده تا چه اندازه فوراً چشم را می‌گیرد؟

هشتگ و مطالبات اجتماعی

شبکه‌های اجتماعی به فعالان مدنی کمک می‌کند تا بیرون از چهارچوب بستۀ اجتماع و قواعد دست و پاگیر مطالبات‌شان را مطرح کنند. هشتگ به آن‌ها کمک می‌کند بخشی از مردم را با خود همراه کنند. 
فراگیری روزافزون اینترنت در ایران و دسترسی بیشتر برای افراد بیشتر، قطعاً برای آیندۀ ایران سرنوشت‌ساز خواهد بود. 
هشتگِ خوب می‌تواند به‌سرعت ذهن مخاطب را به سمتِ محتوا و مطالبات شهروندی هدایت کند. البته ما وظیفه‌ای هم داریم: صادق و آزاده باشیم.

اصول سادۀ نوشتاری برای هشتگ‌نویسی

کمی بالاتر از اصول هشتگ‌نگاری گفتیم. زبان فارسی برخلاف زبان انگلیسی حروف چسبان دارد. این کار را دشوار می‌کند. دشواری بیشتر وقتی نمود پیدا می‌کند که با چند نوع شیوۀ نگارشی روبه‌روییم.  جدانویسی‌ها و سرهم‌نویسی‌های بی‌قاعده کار را سخت‌تر می‌کند. شکسته‌نویسی هم ممکن است مانع از یک‌دستی هشتگ شود. 
ایدۀ استفاده از _ بین کلمات در هشتگ‌نویسی ایدۀ فراگیری‌ست اما گاهی در آن افراط می‌شود. 
اگر یادتان مانده باشد از «تکرار» گفتیم. اساسِ هشتگ بر حروف و کلمه استوار است، بنابراین تکرار وقتی معنا پیدا می‌کند که همۀ تکرارکنندگان از حروف یکسان، صورت نوشتاری یکسان و کلمات یکسان استفاده کنند.
پیشنهادهای ما این است:

  1. ابداً بین کلماتی که حروف‌شان به هم نمی‌چسبد از _ استفاده نکنید. مثال: #محمدرضاشجریان
  2. از کیبوردهای عربی آیفون دست بردارید. ی عربی‌ست، ڬ هم عربی‌ست. از ی و ک فارسی بهره‌مند شوید. دربارۀ کیبورد فارسی در پلتفرم‌های مختلف بیشتر بدانید.
  3. از اعداد فارسی به جای اعداد انگلیسی و عربی استفاده کنید. مثال: انتخابات96 یا  انتخابات۹۶؟ کدام زیباترند؟
  4. هشتگ‌های چند کلمه‌ای انتخاب نکنید، مگر اینکه بتوان کلمات را به هم چسباند. ایرانسل اخیراً از هشتگ #دنیاتوبساز استفاده کرد که معادل «دنیایت را بساز» است. سه کلمه بدون _ یک انتخاب خوب است. هشتگ تا۱۴۰۰باروحانی هم نمونۀ خوبی بود. در مقابل #به_عقب_برنمیگردیم صورتی نچسب دارد و نوشتنش واقعاً وقت‌گیر است. شاید می‌توانست چنین باشد: #عقبگردنه
  5. بهتر است تا حد امکان از کلمات معیار استفاده کنید تا مخاطب فوراً متوجه منظورتان بشود و تکرارکنندگان هشتگ هم دست به تغییر اشتباهی هشتگ نزنند.

چند نکتۀ جزئی دیگر

  1. در انتخاب نام تجاری‌تان علاوه بر اینکه به سئو فکر می‌کنید خوب است به صورت نوشتاری هشتگ آن هم فکر کنید.
  2. هشتگ جزئی از استراتژی محتواست، از آن به‌عنوان تزئین محتوا استفاده نکنید. درنای کاغذی نیست که دور و برتان را با آن رنگی کنید.
  3. گاهی هشتگ‌ها برای نقد برندها، هدف قراردادن یک موضوع اجتماعی/اقتصادی یا تأیید یا تخریب یک برند یا شخصیت استفاده می‌شود. هدف‌تان را بدانید تا هشتگ کاربردی داشته باشید.
  4. زمان و موقعیت را بشناسید. به تحلیل‌ها تکیه کنید. از تحلیل‌گرهایی مثلِ Iconosquare  یا Keyhole برای بررسی هشتگ‌ها و رفتار کاربران  در توییتر و اینستاگرام استفاده کنید. تحلیل‌گرهای دیگری بیابید.
  5. هشتگ‌نگاری کاری تخصصی‌ست که ذیل خدمات کپی رایتینگ می‌گنجد. همواره از مشورت استراتژیست محتوا یا یک کپی رایتر در این  زمینه بهره بگیرید.

نسلِ دهۀ شصت: سوختن یا ساختن؟ مسأله این است!

باتری یک گوشی پرشارژ را چند جور می‌توان خالی کرد. می‌توانید انتخاب کنید: باز کردن اپلیکیشنی پر از باگ که ظرفِ چند دقیقه دمای گوشی را تا سرحد انفجار بالا می‌برد و باتری را خالی می‌کند، یا گوش سپردن به انبوهی از ترک‌های موسیقی دوست‌داشتنی.

نیروی فناپذیر

تشبیه انرژی جوانی به باتری یک گوشی تلفن همراه زیادی خام‌دستانه است. جوانی آنقدر تحسین‌برانگیز است که هر جا شاعر یا نویسنده خواسته‌اند قوت و طراوت را به رخ بکشند، چیزی را به جوانی تشبیه کردند. اما مجبور بودم بر یک نمونۀ فناپذیرِ عینی تکیه کنم. 
نسل دهۀ شصت پیچ و خم‌های معمول و نامعمولِ زیادی را گذرانده و حالا به قلّۀ جوانی‌اش رسیده: جایی مُشرف به منظره‌های دوردست. چه می‌بیند؟ هیچ چیز، انگار مه همه جا را گرفته. ما نسلِ دورۀ ازدیادِ سرباز حالا پر از انرژی‌های نهفته یا آزادشده‌ایم؛ نیرویی درگیر با چالش‌های نامتعارف و کاهنده.

خاطره‌بازی!

بیایید کمی به عقب برگردیم. به عقب برگشتن یکی از سرگرمی‌های نسلِ دهه ۶۰ شده است. چرا؟ مگر سن و سالِ ما ایجاب نمی‌کند بلندپروازانه به فردا فکر کنیم؟ چرا، اما اوضاع کمی در هم پیچیده بوده است. 
فقدان‌هایی که در گذشته‌مان داشتیم، مثلِ حفره‌ای عمیق در مسیر زندگی‌مان جا انداخته است. از طرفِ دیگر، خاطره‌بازی‌ها و نوستالژی‌گرایی ما محصولِ سردرگمی‌مان در مواجهه با فردا است. دنبالِ معنا می‌گردیم و انگار جز در گذشته پیدایش نمی‌کنیم. 
بسیاری‌مان تجربۀ زندگی بدونِ پدر را از سر گذراندیم. پدرانِ ما در آن دوره یا لباسِ رزم به تن و تفنگ به دست داشتند، یا در شرایط رکود اقتصادی مجبور می‌شدند تا دیروقت کار کنند. 
ما بزرگ‌شدۀ بحران هستیم. والدین‌مان هیچ‌وقت فرصتِ کافی برای آموختنِ زندگی به ما نداشتند. از این گذشته، سیستم متغیر آموزشی کشور که هر روز رنگِ تازه می‌گرفت، بی‌شباهت به وضعیتِ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی وطن‌مان نبود. آن‌قدر همه چیز ناگهانی به باورها و پیش‌فرض‌ها رودست می‌زد که کسی نمی‌توانست درست تعریفش کند.

کودکی، نوجوانی، جوانی

بگذارید کمی زندگی‌مان را پنبه‌زنی کنیم. 
زندگیِ تک‌تکِ ما بی‌اتصال به سیاست نبود. فرقی نمی‌کرد در چه خانواده‌ای رشد کنیم. از ترکش‌های سیاستمداران به دور نبودیم. هنوز تصویرِ همکلاسی‌ام را که در هفتۀ دفاع مقدس با لباس نظامی به مدرسه می‌آمد به خاطر دارم. این آموزۀ خانواده و محیطِ رشد او بود. در مقابلش همکلاسی‌هایی هم بودند که او را دست می‌انداختند. شروعِ تجربۀ زیستی ما با رویارویی و چالش گره خورده بود. 
به جای آنکه بیاموزیم چطور برای زیستن آماده شویم، می‌آموختیم چطور اختلاف‌دیدگاه را بپرورانیم و از آن شمشیر و سپر بسازیم. استراتژی تقابل هر روز با ما بزرگ و بزرگتر شد. 
به‌دلیلی نامشخص می‌بایست نمراتی خوب در درس‌هایی می‌آوردیم که ربطشان به زندگی را نمی‌فهمیدیم. برای نمراتِ کم تنبیه می‌شدیم، برای نمراتِ خوب تشویق. بنابراین یاد گرفتیم یا خوب درس بخوانیم یا لج کنیم. دلیل؟ دلیلی روشن وجود نداشت. در موقعیتی ناخواسته بودیم و باید خودمان را تطبیق می‌دادیم؛ بدونِ ذره‌ای نگاه به فردا. آنقدر بچه‌های سربه‌زیری بودیم که خیال می‌کردیم فکرِ فردا را آن‌هایی که باید کرده‌اند، غافل از اینکه تا بزرگ شویم «فردا» هزارجور معنا شد. 
صحنۀ چشم‌گیری از فیلم «موج مرده» ساختۀ ابراهیم حاتمی‌کیا پیشِ چشمم است. جایی که «یقه‌سفیدها» از حاج‌مرتضی راشد دربارۀ پسرِ گردن‌کشش می‌پرسند و او جواب می‌دهد: «قرار بود ما بجنگیم، شما هم مراقبِ بچه‌هایمان باشید. وجدان‌تان را قاضی کنید ببینید چه کسی کم‌کاری کرد؟»

آزمایشگاهِ اختصاصی دهۀ ۶۰

در گذشتۀ تک‌تکِ ما استعدادهای پرورش‌نیافته‌ای فروخفته که دیگر سخت به یادشان می‌آوریم. نقاشی، کارهای دستی، ور رفتن با کامپیوتر، ساختنِ مدارهای الکترونیکی، تعمیرکاری، خیال‌پردازی و هر چیزی که به‌نوعی با ذاتِ ما مربوط بود زیرِ منطقِ مسلطِ «درس بخوان یک چیزی بشوی» دفن شد. خب، خیلی‌هامان درست خواندیم. 
اگر در نوجوانی از ما می‌پرسیدند می‌خواهی در آینده چه کاره بشوی می‌گفتیم: «فرد مفیدی برای جامعه». حرفی می‌زدیم که نمی‌فهمیدیمش.

پیش از آغاز سال دوم دبیرستان خیال‌ها را کنار زدیم و به منطقِ مسلطِ «بازار کار» و «دیگران چه می‌گویند» تن سپردیم. انتخابِ رشته تحصیلی نه ربطی به ایدۀ «فرد مفید جامعه» داشت نه «استعداد ذاتی». 
باورِ مضحکی در ایرانی‌های بعد از انقلاب مرسوم است: «هر جا دیدی صف است بپرس چیزی می‌دهند یا چیزی می‌گیرند؟ اگر چیزی می‌دادند برو توی صف، اگر می‌گرفتند صبر کن.» این باور به‌ظاهر فکاهی طعنه‌ای است به متغیر بودنِ همه چیز در کشور. صابونِ تغیرها و آزمون و خطاها زیاد به تنِ ما خورده است: تغییر در طول و کیفیت سربازی، افزایش تعداد و ورودی دانشگاه‌ها بدونِ هیچ برنامۀ بعدی، تغییر در سیستم آموزشی ترمی-واحدی و سالی-واحدی و مهمتر از همه: تغییر در چشم‌اندازِ فردا. 
اعداد در نگاهِ نخست همیشه جذاب‌اند و هرچه بزرگ‌تر می‌شوند هیجان‌زده‌ات می‌کنند: دانشگاه‌های بیشتر، دانشجویانِ بیشتر، سدهای بیشتر، تلفن‌های بیشتر و… اعداد واقعاً جذاب‌اند، اما تا وقتی به پشت‌پرده‌شان فکر نکردیم.

حقیقتِ گم‌شده

ما دهۀ شصتی‌ها خیلی پیش‌تر از آنکه چیزی دربارۀ انسانیت بفهمیم، تیترهای درشتِ سیاسی را از بر شدیم. به جزئی‌نگری‌های نابه‌جا عادت کردیم. فراموش کردیم که سیاست، اقتصاد، پدیده‌های اجتماعی، اختراعات و… همه و همه برساخته‌های -حق یا ناحقِ- بشر برای رسیدن به سعادت‌اند، نه سازندۀ انسان. وقتی به‌درستی خودمان را نشناسیم، چطور می‌توانیم سیاستی منجر به سعادت پیش بگیریم یا چیزی اختراع کنیم که زندگی‌مان را بهبود بدهد؟ 
ما نسلی بودیم که گذار از جهانِ آنالوگ به دنیای دیجیتال را با گوشت و پوست و استخوانش لمس کرد. نرم‌نرم سایۀ ساختمان‌های بلند سنگین و سنگین‌تر شد. به‌ظاهر مدرن شدیم بی‌آنکه به بسیاری از ابزارها احساس نیاز کرده باشیم یا مصرفش را بدانیم. انگار بازیگرانِ یکی از فیلم‌های والت‌دیزنی باشیم: مدام از جهانی ناشناخته به جهانِ ناشناختۀ دیگر پرت می‌شدیم.

ما آدامس‌جمع‌کُن‌ها!

نمی‌دانم چندنفرتان آدامس‌های ترکیه‌ای با نقاشی‌های عصر دایناسورها را به‌یاد دارید. مدتی آن نقاشی‌ها را جمع می‌کردم چون می‌گفتند اگر همۀ نقاشی‌ها را تصاحب کنی و برای شرکت در ترکیه بفرستی جایزه می‌گیری. 
در آشوبِ بلوغ، پیش‌بینی‌ها می‌گفت «فلان رشته بازار کار خوبی دارد!» انتخابش می‌کردیم، خوب یا بد واحدها را پاس می‌کردیم و یکهو می‌فهمیدیم در طول مدتی کوتاه همه چیز تغییر کرده است؛ انگار هرگز نمی‌توان روی یک اصلِ باثبات سرمایه‌گذاری کرد. 
به مهندس یا کارشناس تبدیل می‌شدیم. قبل از آن هیچ برنامه‌ریزی وجود نداشت تا بگوید «طی پنج سال آینده کشور به چه مهارت‌ها، تخصص‌ها و شغل‌هایی بیشتر نیاز دارد.» ما صیادانِ نقاشی‌های دایناسور بودیم که یکهو می‌فهمیدیم اصلاً جایزه‌ای در کار نبوده است!

آغاز جوانی

کسانی مثلِ من متهورانه درس نخواندن را ترجیح دادند و کسانی هم مسیرِ علامت‌گذاری‌شده از سوی جامعه، خانواده و سیاست‌مداران را پیش گرفتند. 
انرژی‌ای که می‌بایست صرفِ تغییر دادن و بهبودِ زندگی می‌شد، در پرشورترین دوران، صرفِ عقده‌گشایی‌های جنسی، تهورهای بی‌منطق، بازیچۀ گروه‌های سیاسی شدن و… شد. نتیجه؟ هیچ، هدر رفتنِ عمر که نتیجه حساب نمی‌شود. سیاستمداران با تعدادِ دانشجویان مانور تبلیغاتی می‌دادند، درحالیکه هیچ برنامه‌ای برای تنظیمِ ورودی دانشگاه‌ها بر اساس نیاز بازار کار وجود نداشت. بیش از بیست میلیون نفر در بازۀ زمانی ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۹ در ایران متولد شدند، بیش از بیست میلیون نفر جویای کار، بیش از بیست میلیون نفر محتاجِ امنیت اقتصادی، رفاه اجتماعی، سلامت روانی و ثبات سیاسی و اجتماعی. گاهی حس می‌کنم ما زاده‌شده‌های دهۀ ۶۰ ناخواسته به جوی باریک و نامطمئنی پمپاژ شدیم.

برگردیم به قلۀ مشرف بر هیچ

بر قلۀ جوانی ایستادیم و دور و بر را نگاه می‌کنیم. همه جا را مه گرفته. به‌ظاهر ایدۀ مطمئنی وجود ندارد. ما تحلیل رفتیم و مدام انتظارات‌مان را تقلیل دادیم. اما کثرت، توانمندی‌های و استعدادهایی که معمولاً «چالشِ نسل» به‌حساب می‌آمدند حالا می‌توانند سوختِ موشک باشند. 
ماجرای ما فرزندانِ دهۀ شصت بی‌شباهت به فرایندِ تولید مثل نیست: میلیون‌ها اسپرم و یک تخمک، میلیون‌ها استعداد برابر فرصت‌های ناچیز. فقط اسپرم‌های مقاوم‌اند که موفق می‌شوند. در نسلِ ما تعدادِ کسانی که همۀ چالش‌ها را از سر گذراندند و راهی غیر از «رفتن» یا «دست کشیدن» انتخاب کردند کم نیست. 
همچنان پر از استعدادیم. انرژی در ما بیداد می‌کند، درست مثلِ گذشته‌ها. درست مثلِ گذشته‌ها که پدرمان نبود تا حامی‌مان باشد، راهی نشان‌مان بدهد و پدری کند. 
نتیجۀ رشدِ سخت‌کوشانه از ما آدم‌هایی ساخته که می‌توانند تغییر ایجاد کنند. حالا می‌توانیم اشتباهاتِ گذشته را هوشمندانه تصحیح کنیم و اراده‌مندانه به بهبود فکر کنیم. 
وقتش رسیده برچسبِ «بحران» را از روی خودمان و روزهای زندگی‌مان برداریم و تفکرِ ساختن، برنامه‌ریزی کردن و زیستن باکیفیت را جایگزینِ همۀ ستادهای بحران کنیم. 
نسلِ دهۀ شصت بارها تاوانِ حمایت‌نشدن یا اشتباهات را داده. یادمان باشد نسل‌های بعد هم دربارۀ تصمیم‌های امروزِ ما قضاوت می‌کنند. می‌خواهیم مدامِ کلیشۀ «نسل سوخته» را تکرار کنیم؟

محتوا یعنی همه چیز – این قسمت: تازگی محتوا

موتورهای جستجو هم مثل ما آدم‌ها عاشق چیزهای تازه هستند، مخصوصا محتوای تازه
این جمله به این معناست که شما نمی‌توانید محتواهای قبلی را باز از نو پست کنید یا تاریخ انتشارشان را به‌روز کرده و با خودتان فکر کنید که خب، محتوای سایتم تازه شد! حتی نمی‌توانید یک سری مطلب را صرفا به این دلیل که قبلا در سایت‌تان منتشر نکرده‌اید، از سایت‌های دیگر کپی کرده و فکر کنید که این کار باعث تازگی محتوای وب‌سایت‌تان می‌شود! در واقع، شما باید برای وب‌سایتتان محتوایی تولید کنید که منحصر به فرد باشد، چه محتوای متنی، چه تصویری.

گوگل، بخشی دارد به اسم (QDF (Query Deserved Freshness. به این معنا که اگر جستجویی در مورد یک محتوا به طور ناگهانی زیاد شود، حتی اگر وب‌ سایت تولیدکننده‌ی آن، فعالیت خیلی معمولی‌ای داشته باشد، گوگل برچسب QDF خود را بر آن محتوا می‌زند و چک می‌کند که باز هم محتوای جدید و نو در آن موضوع وجود دارد یا نه. اگر باشد، به آن مطالب تازه هم رتبه بیشتری در جستجو می‌دهد.
بگذارید یک مثال بزنیم: مثلا بیایید واژه‌ی انتخابات را در نظر بگیریم. اگر ما زمانی که هیچ انتخابات رسمی‌ای در حال انجام شدن نباشد، دست به جستجو درباره‌ی این واژه بزنیم، صفحه‌ی نتایج جستجوها احتمالا فقط شامل لیست‌هایی خواهد بود که ما را به سمت یک سری سایت مرجع و دولتی هدایت می‌کند و درباره‌ی انواع انتخابات، مثل مجلس خبرگان، ریاست‌ جمهوری، نمایندگان مجلس و انتخابات مهم کشورهای دیگر به ما اطلاعاتی می‌دهد. اما اگر در زمان جستجوی ما، مثلا انتخابات ریاست جمهوری در حال انجام شدن باشد، یا نزدیک به این انتخابات باشیم، نتایج جستجو، به طور واضحی تغییر می‌کند و اخبار و اطلاعات و داستان‌ها و تصاویری را درباره‌ی این واقعه‌‌ی خاص بازتاب می‌دهد.
اگر شما محتوای درست و موضوع درست را انتخاب کرده باشید، برچسب QDF به آن می‌خورد و می‌توانید برای چند روز یا چند هفته، از بودن در صدر نتایج جستجو لذت ببرید. فقط دقت کنید که ممکن است سایت شما، بعد از این مدت، دوباره به وضعیت قبلی خود برگردد. این یعنی که تازگی و خاص بودن محتوای شما از بین رفته‌است. اما اشکالی ندارد، شما می‌توانید باز هم با تولید محتوای درست و مرتبط، خودتان را در صدر نتایج جستجوها قرار دهید.

تولید محتوای تازه هم یک‌جورهایی مثل ماجراجویی است. هیجانات خاص خودش را دارد، همیشه باید حواستان باشد که محتوای وب‌سایت‌تان همچنان تازه است و مورد علاقه‌ی موتورهای جستجو. البته اصلا کار سخت و عجیب و غریبی نیست، در واقع، همه‌ی وب‌سایت‌ها می‌توانند وارد جریان رتبه‌بندی‌هایی که بر اساس تازگی محتوا صورت می‌گیرد بشوند و نتایج خوبی را به دست بیاورند، فقط باید حاوی محتوایی باشند که قبل از هر چیز، با ویژگی‌های کسب و کارشان هماهنگ باشد و خبری از کپی کردن و تکراری بودن و میان‌بر زدن نباشد. خلاصه که "کاپی" ممنوع! 

راستی، اگر هنوز هم در زمینه‌ی تولید محتوا نیاز به کمک دارید، می‌توانید روی ما حساب کنید. ما می‌توانیم در زمینه‌ی تولید محتوای متنی، تصویری و... کمک‌تان کنیم. پس در صورت تمایل، از طریق صفحه‌ی تماس وب‌سایت استودیو، با ما ارتباط برقرار کنید. 


برداشت آزاد از: searchengineland.com

محتوا یعنی همه چیز - این قسمت: کلمات کلیدی

حتما مطلبی را که مدتی قبل در مورد کیفیت محتوا نوشته بودیم، به یاد دارید. در آن مقاله، نکاتی را یادآوری کردیم که با رعایت آن‌ها، محتوایی درست، با کیفیت و گیرا خواهید داشت. 
در مطلب این هفته هم می‌خواهیم باز به موضوع محتوی، بهینه سازی وب سایت و استفاده درست از کلمات کلیدی بپردازیم. با ما همراه باشید.

بعد از کیفیت محتوا، دومین عامل مهم برای بهینه سازی وب‌سایت در موتورهای جستجو، اطلاع از کلمه‌های کلیدی رایج در کسب و کارتان است. ابزارهای متنوعی هستند که به شما کمک می‌کنند تا با کلمات کلیدی که مردم در مورد محتوای شما جستجو می‌کنند، آشنا شوید.
اگر می‌خواهید محتوای وب‌سایت شما دقیقا شامل کلمات کلیدی باشد که مردم در موتورهای جستجو به دنبالشان هستند، باید بتوانید محتوایی تولید کنید که به شکل موثری به دغدغه‌ها و سوالات‌شان در حوزه کاری شما پاسخ دهد.
برای مثال: اگر بخواهید مطلبی در مورد "پیشگیری از ملانوما" بنویسید، ممکن است فکر کنید که استفاده از اصطلاحات تخصصی و تکنیکی در مورد این موضوع، باعث می‌شود که زودتر در صفحات جستجو دیده شوید. اما جالب است بدانید که اکثر مردم، به جای استفاده از واژه‌ی "ملانوما" از واژه‌ی "سرطان پوست" استفاده می‌کنند و موتور جستجو، صرفا به همین دلیل، ممکن است سایت‌تان را نادیده بگیرد و یا در رتبه‌های پایین‌تر قرار دهد. پس این نکته را حتما به خاطر بسپارید که محتوای شما باید به زبان درستی نوشته شود، به زبانی که مشتریان یا کاربرانتان در هنگام جستجو، استفاده می‌کنند. 

اگر هنوز محتوای مورد نظرتان را آماده نکرده‌اید، یادتان باشد که حتما در مورد کلمات کلیدی مربوط به موضوع مورد نظرتان تحقیق کنید. و اگر در حال حاضر، محتوای آماده‌ای دارید، وقت آن رسیده است که ویرایشاتی انجام دهید و کلمات کلیدی درست را در آن وارد کنید.
شاید این سوال برای‌تان پیش آمده باشد که چند بار باید از کلمات کلیدی استفاده کرد؟ واقعیت این است که هیچ تعداد دقیقی برای این کار وجود ندارد؛ حتی اگر چگالی کلمات کلیدی محتوای وب‌سایت‌تان بسیار علمی به نظر برسد و یا اگر شما درصد قابل توجهی از مطالبتان را پر بازدید کرده باشید؛ هیچکدام این کارها چیزی را تضمین نخواهند کرد. در واقع این باور غلطی است که هر چه قدر بیشتر از کلمات کلیدی در مطلب خود استفاده کنیم، وب‌سایت‌مان پر بازدیدتر می‌شود. بهترین کاری که می‌توانید در این زمینه انجام دهید، این است که در مورد کلماتی که ممکن است وب سایتتان با آن‌ها پیدا شود، تحقیق کنید. سپس آن‌ها را به صورت طبیعی در محتوای مورد نظرتان استفاده کنید. در مورد رفرنس‌ها هم بهتر است که به جای استفاده از ضمایر و کلماتی مثل "اینجا" و... از اسامی واقعی استفاده کنید. و در آخر، خودتان باشید، خود ِ خود ِ واقعی‌تان. 

برداشت آزاد از: searchengineland.com

سرگیجه‌های to-do لیستی

در سال‌های نه چندان دور، تنها ابزار مدیریت زمان و برنامه‌ریزی، کاغذ و قلم بود. اما امروزه با همه‌گیر شدن وسایل الکترونیکی، مانند رایانه‌های شخصی، تبلت‌ها و  موبایل‌های هوشمند، اوضاع کمی فرق کرده است. با یک جستجوی ساده می‌توانید انبوهی از ابزار و اپلیکیشن‌های بهره‌وری (Productivity Tools) را برای دستگاه خود پیدا کنید که هر کدام ویژگی‌ها و امکانات خاصی دارند. اما با وجود این ابزار و اپلیکیشن‌های متنوع، باز هم برخی از افراد در برنامه ریزی و میزان بهره‌وری خود مشکل پیدا می‌کنند. 
در این مطلب می خواهیم ببینیم اینکه از کدام وسیله یا اپلیکیشن برای برنامه ریزی استفاده می‌کنیم، تاثیری بر روی بهروه‌وری ما دارد یا نه. هرچند می‌توان حدس زد که این ابزار، به ندرت دلیل اصلی عدم بهره‌وری ما هستند و اشکال اصلی به خود ما و ذهنمان بر می‌گردد. 

محتوا یعنی همه چیز - این قسمت: کیفیت محتوا


بسیار پیش آمده است که وقتی با مشتریانمان از اهمیت محتوای وب سایت صحبت می‌کنیم، افسانه ها و باورهای غلطی می شنویم که بسیار تعجب برانگیز هستند. همین مسئله سبب شد که تصمیم بگیریم مقاله‌ای چند قسمتی را به محتوا و ویژگی‌های مهمی که باید داشته باشد، اختصاص دهیم.

بگذارید با این جمله شروع کنیم: محتوا یعنی همه چیز. اما این جمله دقیقا چه معنایی دارد؟ می‌توان دو برداشت مختلف داشت؛ از یک طرف، به این معناست که محتوای یک وبسایت، تنها به معنای متن نیست، بلکه هر چیز که در وبسایتتان قرار می‌دهید، اعم از مطالب، عکس‌ها، ویدئوها، فایل‌ها و ....، همه محتوا محسوب می‌شوند. از طرفی دیگر، موفقیت وب‌سایت شما در موتورهای جستجو، قبل از هر چیز، به همین محتوا بستگی دارد و همه تلاش های شما در جهت بهینه سازی وب سایت، با تکیه بر آن نتیجه می‌دهد.

حل مشکل لوکال هاست بعد از آپدیت به El Capitan در OS X

چند وقت پیش apple آپدیت رایگان و جدیدی به نام El Capitan برای OS X ارائه کرد. این آپدیت را از سایت appleapps دانلود و نهایتا دیروز آپدیت جدید را بدون مشکل نصب کردم. 

متاسفانه بعد از کمی کار با El Capitan متوجه شدم لوکال هاست کار نمی‌کند. بعد از جستجو و امتحان راه‌حل‌های مختلفی که پیشنهاد شده بود، بالاخره یکی از آن‌ها جواب داد.
راه حل بسیار ساده بود! خوشبختانه OS X بعد از آپدیت و تغییر فایل‌ها، همیشه یک نسخه پشتیبان از آن‌ها نگه می‌دارد. روش کار به این صورت بود:

  1. ابتدا لازم است فایل‌های hidden نمایش داده شود.
  2. Terminal را باز کنید. 
  3. عبارت defaults write com.apple.finder AppleShowAllFiles YES را وارد کنید و Enter را بزنید. 
  4. حالا کلید option را نگه داشته و Finder را relanuch کنید.
  5. به مسیر System > etc > apache2 بروید. 
  6. فایل httpd.conf و httpd.conf~previous را با اپلیکیشن TextEdit باز کنید.
  7. حالا کافیست محتویات نسخه قبلی را کپی و در فایل اصلی پیست و ذخیره کنید.
  8. مجددا به Terminal باز گردید و با دستور sudo apachectl restart سرور را restart کنید.

اگر نمی‌توانستید تغییرات فایل httpd.conf را ذخیره کنید، لازم است Permission فایل و فولدر پدر آن را برای User خودتان اصلاح کنید.
* اگر از اهالی Dribbble هستید، تصویر این پست را می‌توانید در پروفایلم ببینید.

امیدوارم این آموزش برایتان مفید باشد.

چرا طراحی خوب یک وب سایت، برای هر کسب و کاری ضروری است

امروزه، تقریبا اکثر کسب و کارها، دارای وب سایت هستند. اما متاسفانه تعداد زیادی از این وب سایت‌ها، یا به شکل مناسبی طراحی نشده‌اند و یا در طراحیشان مستقیما از قالب‌های آماده وردپرس و مانند آن استفاده شده است، این مسئله باعث می‌شود صاحبان این دسته از وب سایت ‌ها، در میان رقبایشان زیاد دوام نیاورند و حرکتی رو به جلو نداشته باشند. 
داد و ستدهای امروزی بسیار بصری شده‌اند و به همین سبب، خوب طراحی کردن یک وب سایت، کاری بسیار ضروری است. ظاهر وب سایت شما، با یک نگاه گذرا و در کسری از ثانیه مشخص می‌کند که کاربرانتان می‌خواهند با شما در ارتباط باشند یا نه. 
 در همین راستا می‌خواهیم نکاتی را با شما در میان بگذاریم که برای طراحی مؤثر یک وب سایت، بسیار ضروری هستند.
لطفا ادامه مطلب را ببینید.