دوباره از نو


باورتان می‌شود که سال ۹۵ هم دارد تمام می‌شود؟ اصلا انگار نه انگار که یک سال گذشت! 

 

بچه که بودیم، زمان آن‌قدر کند می‌گذشت که بعضی وقت‌ها از این‌که ممکن است روزی بزرگ شویم،‌ ناامید می‌شدیم. نمی‌دانیم چه شد که از یک زمانی به بعد، سال‌ها آن‌قدر سریع می‌گذرند که حتی وقتی برای مرور کردن‌شان باقی نمی‌ماند! انگار همه‌ی ما سوار بر بالنی هستیم که هرچه قدر از زمین اوج می‌گیرد و بالاتر می‌رود، همه‌چیز را کوچک‌تر می‌بینیم. انگار هرچه‌قدر که ما بیشتر قد می‌کشیم، سال‌ها هم کوتاه و کوتاه‌تر می‌شوند.

 

سال ۹۵ برای ما پر بود از کارهای نو، سختی، شیرینی و گاهی هم اشتباه و تلخی. کلی دوست جدید پیدا کردیم، پروژه‌های متنوعی انجام دادیم، تیم‌مان را بزرگ‌تر کردیم و از همه مهم‌تر، مهدی گروسیان به عنوان سرمایه‌گذار، همراه ما شد و کمک کرد تا بتوانیم قدم‌های بزرگ‌تری برداریم و سریع‌تر رشد کنیم.

 

در سال پیش رو، می‌خواهیم نوع نگاه‌مان به کارهامان جور دیگری باشد، می‌خواهیم علاوه بر طراحی و برنامه‌نویسی باکیفیت وب‌سایت‌ها، در بخش استراتژی آنلاین و تولید محتوا هم قوی‌تر ظاهر شویم و کمک کنیم تا مشتریان‌مان بهتر از گذشته در فضای دیجیتال دیده شوند. 

علاوه بر این، از آن‌جایی که با اضافه‌ شدن دوستان جدید به تیم‌مان، دفترمان هم حسابی تنگ شده است، یکی از کارهای مهمی که در ابتدای سال ۹۶ انجام خواهیم داد، این است که جایی بزرگ‌تر برای خودمان و هم‌تیمی‌های دیگری که در سال جدید به ما می‌پیوندند، دست و پا کنیم. 

 

راستی امیدواریم از ویدئوی نوروزی‌مان هم لذت برده باشید. ایده‌ و طرح این ویدئو را حسام مطهری عزیز مطرح کرد، بعد با کمک دوست همیشگی‌مان، حامد موسوی، فیلم‌برداری‌‌ را انجام دادیم. تدوین حرفه‌ای و عالی آن هم کار آرش شریف‌کیان عزیز است. و قطعاً اگر همکاری صمیمانه‌ی تک تک بچه‌های تیم نبود، ویدئوی نوروزی‌ای هم در کار نبود.

 

حالا که به پایان آخرین متن سال ۱۳۹۵ رسیده‌ایم، دوست داریم باز هم از همه‌ی بچه‌های تیم، به خاطر همکاری، دوستی، تعهد و اعتمادشان در سالی که گذشت، تشکر کنیم. امیدواریم باز یک سال دیگر، کنار هم باشیم و کارهای بزرگ‌تر و چالش‌برانگیزتری انجام دهیم.

 

و دوباره از نو …

 

پشت صحنه‌ی هندونه به شرط چاقو

تنها ۴ روز به یلدا مانده بود که ناگهان مسعود گروسیان با چهره‌ای ذوق‌زده‌ -که همیشه وقتی ایده‌ای هیجان‌انگیز به ذهنش می‌رسد، سراغش می‌آید- ما را صدا کرد و همه‌ی اتفاقات جالب توی سرش را تعریف کرد. گفت که بازی سنگ، کاغذ، قیچی ِ زودفود را دیده است و از این همه خلاقیت در ترکیب تجربه‌های بومی با بازی و بازاریابی اینترنتی، به وجد آمده است. بعد پیشنهاد داد که ما هم برای دوستان صباویژنی‌ مان، به مناسبت شب یلدا کمپینی به شکل بازی طراحی کنیم. 
 
ما که حسابی به ذوق آمده بودیم، کمی هم پر و بال به ایده‌ی مطرح شده دادیم و در آخر، تصمیم گرفتیم بازی‌ای طراحی کنیم که از این قرار باشد: وقتی کسی وارد صفحه‌ی فرود شب یلدا می‌شود، تعدادی هندوانه ببیند که با نظم و ترتیب کنار هم چیده شده‌اند و فقط یکی از آن‌ها توسرخ است. بازی‌کننده تا ۵ حرکت فرصت داشته باشد که هندوانه توسرخ را پیدا کند و چه برنده بشود و چه نشود، بتواند هرچه‌قدر که دلش خواست، بازی را تکرار کند. 

ایده را برای دوستان صباویژنی مطرح کردیم و با آن موافقت شد. آن‌ها هم برای جایزه، ۳ عدد دستگاه پلی‌استیشن به قید قرعه و تخفیفات ویژه‌ی تبلیغات اینترنتی برای همه‌ی بازی‌کننده‌ها در نظر گرفتند. 

فرصت زیادی باقی نبود و باید کار را به یلدا می‌رساندیم. پس طراحی را شروع کردیم و به شکل موازی پیاده‌سازی Front-end را انجام دادیم. 
 با وجود این‌که بازی، بسیار ساده‌ بود، اما پیاده‌سازی تمیز و بدون باگش، چالش‌برانگیز بود. نیما عمرانی، تمام روز و شبش را گذاشته بود و داشت با بالاترین سرعت و بهترین کیفیت، کار کدنویسی را پیش می‌برد. همکاران صباویژنی هم تا آخرین ساعات شب قبل از لانچ، پابه‌پای ما بیدار بودند و کمک‌مان می‌کردند.

هندونه به شرط چاقو، همان جمله‌ای که بارها از زبان هندوانه‌فروش‌ها شنیده‌ایم، تبدیل شد به اسلوگان بازی. دلیلش هم این بود که ارتباط معنایی خوبی با یلدا داشت، حس کنجکاوی مردم را برمی‌انگیخت و ‌نشان می‌داد که این بازی در هر حالتی، جایزه دارد.
ست بنرهای تبلیغاتی را هم به دلیل زمان کمی که داشتیم، در چند فریم ساده طراحی کردیم، اما حواس‌مان بود که یونیفرم کمپین را در بنرها نیز رعایت کنیم؛ کاری که معمولا در کمپین‌های تبلیغات اینترنتی کم‌تر مورد توجه قرار می‌گیرد.

هندونه به شرط چاقو، اولین تجربه‌ی ما در ساخت بازی با هدف بازاریابی و کمپین بود، اما بازخورد عالی‌ای داشت. بازی در بعضی از شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شد و ۵ برابر میزان تبلیغاتش بازدید داشت. تا چند روز بعد از یلدا هم کلی تماس تلفنی از طرف مردم با صباویژن برقرار می‌شد. 

بگذارید حالا که این‌همه برایتان حرف زدیم، کمی هم چاشنی تشکر به آن اضافه کنیم:
خیلی خیلی ممنونیم، 
از نیما‌عمرانی عزیز که همیشه در تمام کارهای سخت و آسان، با عشق و انرژی بسیار زیاد کمک‌مان می‌کند.

از دوستان صباویژنی‌مان که در تمام مراحل ساخت این کمپین، ما را تنها نگذاشتند، مخصوصا آقای فضل‌اللهی، افشین اخگر و امیرمهدی پارسایی.
و از تیم دوست‌داشتنی زودفود که با خلاقیت‌‌ بی‌نظیرشان، به رشد فضای وب و دیجیتال کمک می‌کنند و الهام‌بخش دیگران هستند. 

راستی، بازی هندونه به شرط چاقو هنوز هم سر جایش هست و شما می‌توانید از نزدیک تجربه‌اش کنید، فقط دیگر از جایزه خبری نیست‌ها! 
خوشحال می‌شویم تجربه‌تان را از این بازی یا بازی‌ها و کمپین‌های دیگری هم که دیده‌اید یا ساخته‌اید، با ما در میان بگذارید.